"مائدهها"
تو را به بزم زندگی میخوانند، ناخواسته
به سفرههای پر از مائده، آراسته
زیر آسمانی بیستاره
تنها، بیچاره
خنیاگران و لولیان سرمت
آفتابه لگن ده دست
و میزبانان آماده به یک اشاره
من بمیرم تو بمیری هم نداره
فضا پر از بوی "داشتن" و آرزوی "شدن"
و تنها می مانی، طبق رسمی کهن
فصل فصلِ سورچرانی
بخور که عقب نمانی!
انگشت ها و دامان ات تمیز، شکم خالی
با جیب خالی و پز عالی
در مانده و سرگردانی
نه میبینی نه میدانی
به ارتفاع آسمان سقوط میكنی
به حضیض زمین هبوط میکنی
صخرههای دروغ لغزنده
پا و دست ات لرزنده
آویزان میمانی؛ معلّق، خسته
درهای زمین و آسمان بسته
و تو از خویشتن شرمنده
از این دنده به آن دنده
هدایای پر و پیمان به جیب ها سرازیر
و تو مغبون، افسرده، دلگیر
برای سودهای نابرده
و آش ناخورده
هیچ را هم گران میفروشند
دلالهای مرگ در خروشاند
چیزی برای تو باقی نمانده
هرکسی رسیده تا ته چپانده
خورجین تو پر از دُرهای ناسفته
نه کسی شنیده نه گفته
شعر زندگی ناتمام
و خواهی رفت ناکام!
کاش می دانستم مفهوم کام دنیا چیست....
پاسخحذف