مدتی است چیزی ننوشتهام، خواستم به ننوشتنام ادامه بدهم ولی یکی از همین شیاطین درونی (که ظاهراً یکی از وظایف او، دو بهم زنی است) وسوسهام کرد بنویسم.
تو ولایت ما سابق اصطلاحی بود که به بعضیها میگفتند "پرکَسِ بی کَس" شاید شما هم طور دیگرش شنیده باشید؛ افرادی هستند که ظاهراً کس و کار زیاد دارند ولی همیشه تنها هستند و کارشان لنگ است، ربطی به افزایش جمعیت و گرفتاریهای مختلف زندگی امروزه هم ندارد، این مثل از قدیم بوده مال حالا نیست...
خوب، که چی؟... تو نخ این اصطلاح نرفته بودم تا اینکه حادثهی تصادف و شکستن پا و بستری شدن پیش آمد و معلوم نیست تا کی ادامه دارد. تجربه اخیر نکاتی را برای من روشن کرد. ممکن است بگوئید آدم بدی بوده ام. دوستان که خیلی تعریف می کنند، شاید همین هم! ...
روزهای اوّل بد نبود و تک و تعارف و ... کم کم فاصلهی نقطهها زیادتر شد و هرکسی رفت سراغ کار خودش. البته توقّعی هم نبود که کسی تمام یا قسمتی از وقتاش را صرف من کند...همه گرفتارند. بحث اینجا نیست، اشارهام به قول و قرارها و ...ضمن توضیح متوجه خواهید شد. خیلیها قولهائی دادند و بعد لابد فکر کردند این بابا که اینهمه دوست و قوم و خویش دارد کارش لنگ نمیماند، بالاخره یکی مشکلاش را حل میکند و کارش زمین نمیماند. به همین دلیل، هرکسی به امید اینکه دیگری انجام میدهد هیج کاری انجام نداد و علی ماند و حوضش!
یکی قرار بود برود از کلانتری... بپرسد چرا گزارش تصادف تهیه نمیکنند، چون گفته بودند صحنه را نباید بهم زد، یعنی مصدوم را تا آمدن پلیس باید روی زمین گذاشت تا تبدیل به جسد بشود. وسیلهی نقلیه هم سرجایش، همانطور روی خط عابر پیاده بود تا زمان انتقال به کلانتری و ساعتها کسی نیامد بیند. کسی هم پیگیری نکرد...یکی قرار بود برود پزشکی قانونی بپرسد چرا در بیمارستان یا منزل از مصدوم معاینه بعمل نیامده کسی پی گیری نکرد...یکی قرار بود از پاسگاه یا دادسرا بپرسد چرا کسی از شاکی تحقیق نمیکند...انجام نشد...یکی قرار بود برود بیمه کسی نرفت...یکی قرار بود بیاید خانه پیش من بماند تا عیال برود کسی را بیاورد خون برای آزمایش بگیرد و پاسمان عوض کند... انجام نشد یعنی دوّمی انجام شد ولی عیال آموزش کوتاه مدّت دید! و ما دوتائی ماندیم بلاتکلیف...طلبکار مردم که نیستیم...ولی کاش قول نداده بودند. برای این که فکر نکنید فقط نکات منفی را عرض می کنم موارد مثبت و لطف دوستان را هم می گویم:
یکی تلفنی گفت وقتی می خواهی بروی دستشوئی، از لگنهائی که شبیه صندلی است استفاده کن. گفتم ممنون! لگن را خریده بودیم ولی چون سازنده با وجود پول زیادی که گرفت، حساب تعادل و سبک و سنگینی و بلند و کوتاهی اش را نکرده بودند، دوبار خوردم زمین و گذاشتمش کنار.
یکی از خارج زنگ زد و گفت؛ وقتی میخواهی به راست یا چپ بخوابی، اول بنشین بعد بپیچ! گفتم ممنون! دستوری که داده بود برای زنهای حامله بود! یکی گفت وقتی میخواهی بنشینی، متکای کافی پشت سرت و یکی هم زیر پایات بگذار! گفتم ممنون. یکی قول داد برای کوتاه کردن موی سرم بیاید فراموش کرد! یکی گفت از اینترنت برای مطالعه، کتاب داون لود کن! گفتم با این سرعت و مشکل نشستن برایم امکان ندارد. یکی هم گفت برای اینکه زخم بستر نگیری از فلان کرم استفاده کن. گفتم ممنون. دکتر قبلاً پماد داده بود. خلاصه درست و حسابی متوجّه معنی اصطلاح "پرکسِ بیکس" شدم. شما هم شدید؟
با همه اینها دوستت داریم..کاش دست دوری به دوری می رسید.............ماه لی لی
پاسخحذفممنون. شما همیشه لطف دارید.
پاسخحذف