مطلب میر نوروزی را چند سال پیش که حال و حوصلهی بیشتری داشتم نوشتم و در یکی از وبلاگهایم گذاشتم {در این باره و در مورد ترنابازی در بعضی وبلاگ ها هم اشاراتی شده،} با کمی حذف و اضافه اینجا هم نقل میکنم. اگر دوستان اطلاعات بیشتری دارند لطفاً بصورت کامنت اضافه بفرمایند. برای کسب اطلاع بیشتر، در گوگل نیز می توانید به فارسی بنویسید و جستجو کنید:
"میر نوروزی"
از جمله رسومی که (بصورت نمایش) در روزهای آخر سال در ایران معمول بوده یکی هم انتخاب میرنوروزی و هنرنمائی او بوده است. این مراسم احتمالاً از دوران باستان در ایران متداول شده و آنطور که در بعضی منابع آمده، از طرف شاهان ساسانی به افراد و مردم عادی اجازه داده میشده تا در روزهای آخر سال، از حاکمان و حتا از شاه انتقاد شود یعنی در نمایشاتی عیوب و اشتباهات آن ها بیان گردد.
این مراسم در دوران بعد تا دورهی قاجار به شکلهای مختلف و با تغییراتی اجرا میشده است. و زمان و محل اجرا و نحوهی شرکت بزرگان یا مردم عادی در این نمایشات تفاوت داشته ولی آنطور که در روایات مختلف آمده میر نوروزی در شهر سوار بر چهارپا ضمن اینکه میگشته و با حرفهای خود مردم را میخندانده از کسبه یا بزرگان پولی بصورت جریمه دریافت میکرده است. در شهرهای مختلف نیز این مراسم تفاوت داشت است.
غیر از "تلکه کردن" و "تیغ زدن" مردم {احتمالاً ثروتمندان} و خنداندن مردم، و انتقاد از حکومت و بزرگان، از نوع انتخاب و هنرهای دیگر میر نوروزی ذکری نشده و معلوم نیست وقتی سوار چهارپا بوده و در شهر میگشته یا گردانده میشده چه کارهائی انجام میداده، ولی بقول حافظ شیرازی (در شعری که در زیر میآید) پنج روز حکومت میکرده و دستوراتش هم در مواردی قابل اجرا بودهاست. او انتقاداتش را صریح بیان میکرده و مردم را ضمن اینکه میخندانده، از بعضی اتفاقات که در مواقع عادی بیان آنها خطرآفرین بوده باخبر میکرده است.
احتمال دارد این نمایشات در مواردی در حضور شاه و وزیرانش اجراء میشده است.
(رجوع شود به مقالهی مرحوم محمد قزوینی در مجلهی یادگار سال اول شمارهی 3 ص 14 به بعد و شمارهی 10 ص 57 به بعد.):
"میر نوروزی: کسی که در چند روزِ آخر سال وی را اصطلاحأ به پادشاهی بر میداشتند و او را سوار مرکبی میکردند و از طلوع آفتاب تا عصر در کویها و میدانها حرکت میکرد و گروهی از خدمتکاران دربار او را مشایعت میکردند. {لابد برای اینکه هم حکمش با ضرب و زورِ خدمتکاران دربار به اجرا دربیاید و آنها سهمشان را بگیرند و هم او تندروی نکند و خلقالله را توی فشار نگذارد و دم عیدی زیادی تیغ نزند یا حکم ناجوری صادر نکند تا درجهی فشار از حدّ تعیین شده نزند بالا!} حکم وی روان بود و از صاحبان دکانها و حجرهها وجوهی دریافت میداشت ولی چون غروب میشد اگر وی را بدست میآوردند به انواع عقوبت، شکنجه میدادند {لابد برای اینکه جای پولها را بروز بدهد. بین سطور را هم بخوانید که؛ باید با مال و منال بادآورده (قبل از غروب) میزده به چاک و جائی مخفی میشده تا آبها از آسیاب بیفتد یا زمان معیّن سپری بشود. قابل توجّه کسانی که به قانون مرور زمان اعتقاد ندارند! بعد بیاید بیرون و چه عشقی با آن پولها میکرده!}
دراینجا بد نیست حاشیهی مختصری هم بروم! معمول است که دوستان وبلاگی، گاهی یکنوع بازی راه میاندازند و مثلاً از دیگران میخواهند که فیلمها یا چند آهنگ مورد علاقهی خود را نام ببرند یا خاطرات خود را در فلان روز بنویسند و ازاین قبیل. ولی تا بحال ندیدهام سایرین را به دادن اطلاعات مفید که نیاز به تحقیق دارد و باعث افزایش معلومات میشود، دعوت کنند. کاش اینکار هم باب میشد؛ مثل تحقیق در بارهی رسوم و آداب ایرانیان در قرون گذشته.
زکوی یار میآید نسیم باد نوروزی
ازاین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیشاز پنجروزی نیست حکم میرنوروزی
چو گل گر خردهئی داری خدارا صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
زجام گل دگر بلبل چنان مست میِ لعلاست
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
طریق کامبخشی چیست؟ ترک کام خود گفتن
کلاه سروری آنست، کزاین ترک بر دوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هُنیتر میرسد روزی
مئی دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بدروزی
ندانم نوحهی قمری بطرف جویباران چیست
مگر اونیز همچون من غمی دارد شباروزی
جدا شد یار شیرینات کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان اینست اگر سازی و گرسوزی
به بستان رو که ازبلبل رموز عشق گیری یاد
به مجلس آی کز حافظ غزل گفتن بیاموزی
"ترنابازی"
در ارتباط با همین مراسم باید از ترنابازی نیز نام برد که متأسفانه اطلاعات زیادی از آن در فرهنگ لغات یا منابع دیگر نیامده ولی از قرائن برمیآید که زمان و مکان معینی داشته. بعدها زمان اجرای ترنا از روزهای معینی در دوران قدیم، به شبهای ماه رمضان تغییر کرد همانطور که نمایشات سوگ سیاوش نیز به دههی اول ماه محرم منقل شده و حالا دیگر از آن نمایشات خبری نیست.
ترنا قطعهئی پارچه کتانی بوده که آنرا تاب میداده و بصورتی در میآوردهاند که بشود با آن کسی را زد. سایر ابزار و وسایل عبارت بوده از دکَه و تختی که بازیکنان روی آن قرار میگرفتهاند و قاب، که استخوان قاپک زانوی گوسفند بوده، و افراد نیز عبارت بودهاند از شاه و وزیر و صاجب دکَه و محکوم که در بعضی بازیها "دزد" آمده است.
کمی بعد در جنوب بخصوص در بوشهر، قاب به قوطی کبریت! تغییر ماهیت داده و شاه و وزیر سر جای خودشان بودهاند ولی صاحب دکه شده است صاحبخانه چون بجای قهوه خانه این بازی در خانهها اجرا میشده است.
ترنا بازی که در بوشهر به "شاه انداز" تغییر نام یافته، یا این بازی تقلیدی از ترنابازی است، به این صورت اجرا میشد که بجای قاب، قوطی کبریتی در اختیار بازیکنان قرار میگرفت و آن ها به نوبت آنرا روی زمین میانداختند. اگر قوطی سرپا میایستاد، یعنی روی بلندترین ارتفاع، آن بازیگر شاه میشد و دیگری که کبریت را به پهلو انداخته بود وزیر و نقری که کبریتاش به رو افتاده بود صاحبخانه و کسی که قوطیاش به پشت افتاده بود دزد.
شاه حکم میکرد و نوع مجازات را تعیین میکرد، وزیر دستور اجرای حکم میداد صاحبخانه اجرا میکرد و دزد را مجازات میکرد که نوع مجازات هم متفاوت بود؛ از سبیل مالک گرفته تا سواری دادن یا خریدن شیرینی و غیره.
0 comments:
ارسال يک نظر